غوغای پنهان
سلام 31 شهریور تو سال 1365 من به دنیا اومدم . خواستن نخواستن مهم نبوده و نیست ، مهم اینه که من هستم و باید باشم و چه بخوام و نخوام باید زندگی کنم . یه زمانی فکر میکردم محاله از دستت بدم ، چون اون موقع من دیگه زندگی ندارم که بخاطرش نفس بکشم ، اما حالا دارم نفس میکشم . چه تو باشی و نباشی باید نفس بکشم . اما این زندگی کردن واقعیه که بی تو امکان نداره . آره مهم نیست . دارم نشون میدم به خودم و یادت که برام مهم نیستین . بهت فکر نمیکنم ، برات دیگه ترانه نمیگم ، برات نمیرقصم و بی تو نفس میکشم . دارم بزرگ میشم و باید مثل بزرگا فکر کنم . که دیگران نگن احمقم که تورو فراموش نمیکنم . سفر بهت خوش بگذره خواستنی ترین خواسته تو زندگیم. دیشب خوابتو دیدم و بیخوابی از 20/4 به جات پیشم بود . با کی نمیدونم ، اما داشتم گله میکردم داشتم شاکیت میکردم که چرا تو خوابم اومدی . من که دیگه کاری باهات ندارم . بهت فکر نمیکنم ، برات ترانه نمیگم ، برات نمیرقصم و بی تو نفس میکشم.... فدای سرت اگه من خیلی تنهام . حوض بی ماهی سرخ ، پر جلبگای سبز و زرد لجنی قفس خالی از یه مرغ و قناری ، شمعدون بی شعمع و خشک روی بخاری اینا یعنی دیوار ، دیوار بین دل من و تموم دنیا ترک دلم تو حسرت نم نگاهت سردی جسم بی روح دست من تو نبود گرمی چشمای مثل ماهت غم خشکیده تکراری لبهام ، قاب عکست پر خاک نبودت نشسته رو طاقچه دیدار اینا یعنی دیوار ، دیوار بین دل من با تموم دنیای تو پر پروانه شده فقط یه رنگ مشکی تیره رو گل اتاق من جز مگس مرده چی میشینه ؟ چشم من از این پنجره به بیرون جز کویر توی شهر دیگه چیرو میبینه؟ ایناس معنی دوری ، معنی حضور دیوار دیوار و فاصله ، هم معنی و همزاد دیوار و دوری و خشکیدن حرف و نبود دیدن چشم برای ماس اینا یعنی دیوار. دور من کشیده شد بدون تو با دنیای واقعی یه دونه، نه چارتا دیوار . فکر تو اشتباهه ، هنوز تو تو قلبمی با داشتن هیچ گلی ، عشقت پرپرنمیشه تو آسمون بارون تنها ستاره هستی تو دشت خاطر تو میخوام بشم شاپرک قرمزی شقایق ، سرخی لاله سرخ سبزی رنگ چمن ، سبزی برگ درخت آبی آسمون و آبی آب برکه سپیدی برگ یاس ، درخشش شبنما شاپرکی میشم که ، برات تا ماه میپرم بهش نشون میدم که حرارت قلب من ، آب میکنه خورشیدو برای عشق پاکت میخوام که من بسوزم تو ذهن هر چی عشقه میخوام که من هک بشم ساکت ، خاموش ، آرام باش آوازهای چکاوکهای خسته از قفس را با شاخه های برقدار ساکت کردند. شکوفه های حرف ما حق روئیدن ندارند ، رستن یا با خاموشی یا با پژمردگی ؟ آرامش اجباریست . دل پر تلاطمت باید آرام باشد . حتی راه نباید بروی ، خواستن حقت را حتی با انگشتانت نباید نشان بدهی ، تمام شد ، ساکت شدی ، خاموش شدی ، آرام شدی ، تا نفس بکشی ، تا ، تا ، زنده بمانی سکوت یک بایدست ، خاموشی یک بایدست ، آرامش یک بایدست . بسیاری از چکاوکها هنوز به آشیانه بر نگشته اند . هیچ پرنده ای از آنها خبری برای ما نخواهد آورد؟ کلاغهای خبرچین خبر آنها را به عقابهای توانا داده اند . چکاوکها به لانه می آیند؟؟؟ لمس حضورت جانانه نیازیست برای جان خسته ام آشنایی چند روزه ایست اما حس شناختن سالها لمس حضورت بهانه بارش چشمهای ابریم است در انتظار قاصدکها برای آوردن خبری خوش از تو راه را با نگاهم میشویم . اولین نگاهت لحظه ها در خانه نگاهم مهمان بود و با چشمانم عهد بستم دیگر تو را ننگرند آنها هم مظلومانه پذیرفتند . برای چندمین نگاهت میگویم حرف دلم را : در دیدنهای بعدی که میان کلامم بود و دیگر زبانم یاریم نکرد به چشمانم عهدشان را یادآور شدم و آنها هم دیگر جز تو همه چیز را نگریستند و اما هیچ ندیدند . برایت خاطرهای نگاههای بعد را نیز مینویسم .... بیقرارو، بیقرارو، بیقرار هق هق اشکای پنهونم به راس اون نمیفهمه چی دارم میکشم خندهام با بغض هردم رو به راس شب شده تو ظهر روزای خوشم شب چه با ماه و چه بی ماه ، بد سیاس آب رفته قد سرو شادیام باغ بی سرو دلم باز آشناس تنهایی با ناز لبخند میزنه دونه دونه لحظه هامو میبره از حضورش خسته و غمگین دل . بودنش بودن توی بیراهه هاس به پاس تشکر از حضورت اکنون که نیستی تمام یادت را در جعبه ذهنم گذاشته ام به پاس خوبیهایت دلم را روبان خونینی کرده ام و دورتادورجعبه را گره زده ام به پاس لبخندهای نادیده ات که برایم مجسم بود تارو و پود دلم را پوشالهای شوریده کرده ام . اشکهایم را بدان ، نادیدنی هستند ، به خاک تشنه جسمم فرو میروند تا شاید عطش داشتنت فرو نشیند و دیگر نخواهم آنچه را که دیگر نباید بخواهم . فراموشت خواهم کرد .
درسته که شلوغم ، اما هنوز عشقمی
چه باشی و نباشی ، گل منی همیشه
ستاره شد وجودت ، دوری ، اما هستی
برای تو رنگارو ، معنی کنم تک به تک
به این میگن رنگ عشق ، تمام سرخی از تو
به این میگن شادابی ، تمام شادی از تو
به این میگن امید و تمام امید از تو
پاکی حس بارش ، تمام پاکی از تو
حتی تا خورشید میرم میگم یا عشق میپرم
میسوزونه آفتابو دمای احساس من
بگم به کل دنیا ، شاپرکی جسورم
عاشقیو به عشقت نشون بدم ، تودنیامون تک بشم
فرق ندارد آواز چکاوک زیبا باشد یا نا زیبا ، سکوت کن چکاوک ، حق آواز نداری .
خاموش باش . در اینجا نبین وکج رشد کن ، یا، یاخاموش باش .
رنگها را نبین ، سبز نباش ، آرام باش.
به سر صدای ما ، حق ما ، آشیانه ما چه آمده؟؟؟
همیشه درکنارت بودن ، کمترین خواسته برای وجود خواستنیت است .
خواستن بودنت بیش از گفتن بودنت را تمنا دارم گفتن دارد
لمس حضورت دلیل بیتابی دل خسته باران است .
بودنت را تمنا دارم .
در میان هزاران نگاه از هزاران چشم نمیدانم چرا تنها نگاه تورا دیدم ...
امیدوارم دیگر نگاهت را نبینم.
هدیه ات تزئین شده نزد من است .
هدیه ات را تزئین شده نزد خودم تا ساعت فراموشی نگه خواهم داشت .
فراموشت خواهم کرد .
| Design By : Night Skin |

